ابن النديم البغدادي ( مترجم : م . رضا تجدد )
80
الفهرست ( فارسى )
گفت ، چه چيز شما را به اينجا آورده ، مرا نه طعامى است مشنق « 1 » و نه حديثى است مؤنق « 2 » . ابو خيّره نامش نهشل بن زيد ، اعرابى باديهنشين ، و از بنى عدى بود كه شهرنشين « 3 » گرديد و اين كتاب از اوست : كتاب الحسرات « 4 » . ابو شنبل « 5 » عقيلى نامش خليخ ، از شاعران ، و اعرابى فصيح است ، كه بر رشيد درآمده و ببرمكيان پيوست . و اين كتابها از اوست : كتاب النوادر . من اين كتاب را به خط قديمى ، و اصلاح ابو عمر زاهد ديدهام كه در حدود سيصد ورق بود . دهمج « 6 » بن محرر نصرى ، بن قعين « 7 » ، از بنى اسد خزيمه است . اين كتاب از اوست : كتاب النوادر ، و محمد بن حجاج بن نصير « 8 » انبارى آن را روايت كرده است . من اين كتاب را با اصلاحى به خط ابو عمر زاهد . ديدم كه در حدود يكصد و پنجاه ورق بود . ابو محلم شيبانى نامش محمد بن سعد ، و بقولى محمد بن هشام بن عوف سعدى ، محمد و احمد نيز گفتهاند . وى اعرابى و داناتر از هركس بشعر و لغت بود ، خودى مىگرفت ، و بگفتار و منطق خود بزرگوار منشى ، و فصاحت مآبى مىداد ، به خط ابن سكيت خواندم ، كه نژاد ابو محلم فارسى است و در فارس به دنيا آمده ، ولى به بنى سعد انتساب پيدا كرد . مبرد گويد : از ابو محلم شنيدم كه پانزده هاون دارد ، و به من گفت : در باديه كه بودم هاون را نديده بودم ، همينكه آن را ديدم ، تكبير گفتم « 9 » ابو محلم شاعر بود و ميان او و احمد بن ابراهيم هجوهائى بشعر مبادله شده ولى اشعار او ارزش اشعار ابراهيم را نداشت . مؤرج گويد : ابو محلم در قوه حافظه بر همه برترى داشت ، و از من
--> ( 1 ) مشنق دو معنا دارد ، يكى دوست داشتن چيزى ، و يكى هم ، گوشت پاره پاره شد ، و خميرى كه با روغن زيتون ماليده شده باشد ( منتهى الارب ) . ( 2 ) مؤنق ، خوش آيند . و پسنديده ( فرهنگ نفيسى ) . ( 3 ) ف ( دخل الحرة ) جب ( دخل الحضرة ) . ( 4 ) ف ( كتاب الحشرات ) . ( 5 ) ف ( ابو شيل ) . ( 6 ) ف ( رهمح ) . ( 7 ) ف ( بن محرر البصرى نصر بن مضر ) . ( 8 ) ف ( نصر ) . ( 9 ) و ( استنكرت ) جب ( استكبرت ) .